تبليغاتX
شمسه

شمسه

یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست

wild strawberries

 ــ اسحاق خیلی خوبه ! اون با احساس و با اخلاقه

 ازمون می خواد که شعر بخونیم و راجع به زندگی پس از مرگ حرف بزنیم

 می تونه با ۴ تا انگشت پیانو بزنه . فقط توی تاریکی می بوسه و راجع به بدی گناه حرف می زنه...

اون به شدت مقام بلندی داره

و من احساس بی ارزشی می کنم

و من واقعا بی ارزشم...نمی شه انکار کرد

اما بعضی وقتا احساس می کنم خیلی از اسحاق بزرگترم ...البته اگه متوجه منظورم بشی

بعد احساس می کنم اون یه بچه است.با وجود اینکه ما هم سنیم!

در عین حال زیگفرید خیلی شجاع و جالبه

و من... می خوام برگردم خونه

 

توت فرنگی های وحشی- اینگمار برگمان

 

translated by me  :)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت   توسط راحیل   | 

 

 

خورشید مرده بود
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته ایمان است

 

اللهم ان دخل الشک فی ایمانی و لم اعلم به تبت عنه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت   توسط راحیل   | 

دنیا هنوز بعد این همه قرن پرنده به پا می کند

و دلم کودک یک ساله ی ناخلفی است

که توی بغل مادرش غریبی می کند.

و من هنوز نمی دانم که من بودم؟

یا عشق؟

یا اصلا نبود؟

یا رمانتیک افیون حکومت هاست؟

یا...

و هرچقدر که می گردم سر این کلاف را پیدا نمی کنم.

کلافی که قرار بود یک ساله باشد

اما انگار به قدمت این همه قرن تنیده شدیم

و من !

قسم می خورم که پایم را هیچ وقت ازین کوچه های بی مناره بیرون نمی کشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت   توسط راحیل   | 

دور که می شدم گفتی:"حق با کسی است که فریاد راه گلویش را گم کند."

یادم نمی رود!

حالا می آیم پایین:

        از انقلاب به صدر

                از دریا به زمین

                   از خودم به تظاهر

                             از تو به خودم

می آیم پایین

پرده را می کشم  و جیب هایم را روی میز خالی می کنم:

چند ستاره مرحوم.کمی قلب جان سالم به در برده از چنگال ترس.خاکستر گل سرخ و کلید هزار سال هم که بگردی شادی

یادم نمی رود!

...

ساعت ۲۱.اینجا تهران است*

خاموش می کنم

فریاد نمی زنم

زمزمه می کنم:در پستوی خانه نهان باید کرد

                                         نهان باید کرد

                                         نهان باید کرد

                                            نازنین!


*"من از تهران های بعد از اخبار می ترسم" علی قاسمی برقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت   توسط راحیل   | 

۱

دریا شو و مسیر خودت را گم کن

بزن به دشت

و با من سرت را به کوه و بیابان بگذار

  شاید از رفتارت جزیره ای سر بزند

 

۲

بهانه ای به دست دنیا نداده ای

  که اسیرت کند

من

پرنده ای بودم

که خودم را حبس کردم در قفسی

که صاحبی نداشت


سال نو مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت   توسط راحیل   |